تبليغاتX
دنیای نامرد...


دنیای نامرد...

خاطرات تلخ جدایی

رنگین کمان نصیب کسی می شود

                                            که تا اخرین لحظه زیر باران است.

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388| ساعت 18:47| توسط | |

ای تمام باور عاشقانه ام

  

تمنای چشمان سیاهم را به چه فروختی؟؟؟

 

به محبتی دروغین؟؟؟

 

به اندکی عشق؟؟؟

 

یا به تمنای نگاه دیگری؟؟؟

 

کدام یک؟؟؟

 

چه کسی نام مرا از لحظه هایت جدا کرد؟؟؟

 

چشمان اتشین چه کسی تو را فریفت؟؟؟

 

چه کسی مسبب این جدایی بود؟؟؟

 

تمام این سوالات بی پاسخ خواهند بود مثل همیشه.

 

امروز...

 

امروز من به تنهایی سوگوار غروب عشقمان هستم.

 

امروز تمام خاطرات را به باد فراموشی سپرده ام.

 

امروز

 

تو از یاد من می روی و کسی دیگر جایگاهت را در قلبم می گیرد.

 

~~~>>>>تو این را خواستی<<<~~

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388| ساعت 21:37| توسط | |

امدنت را خوب یادم نیست

بی صدا امدی بی انکه من بدانم

و بی اجازه ماندی

بی انکه من بخواهم

اما اکنون که با ذره ذره وجودم

ماندنت را تمنا می کنم

قصد سفر داری؟

ای مهمان ناخوانده قلبم بمان

بمان که به ماندنت سخت محتاجم.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388| ساعت 23:30| توسط | |

روزی فکر می کردم که اگر او را با غریبه ای ببینم

 

شهر را به اتش می کشم.

 

اما...

 

اما امروز حاضر نیستم شمعی روشن کنم تا...

 

تا ببینم او کجاست.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387| ساعت 0:8| توسط | |

لحظه به لحظه من به یاد تو می گذره…به یاد وجودی سرد و بی تفاوت که

 

همیشه رویاهای منو نادیده گرفت.

 

درست نمی دونم چند وقته که تنها دلیل بودنم شدی …حساب شبهایی که

 

تا صبح به یاد نگات اشک ریختمو ندارم.

 

شاید باورت نشه اما من روزهای زیادیه که کنارتو زندگی میکنم…شبها در

 

اغوشت می خوابم وهمیشه دلتنگیهامو با تو قسمت میکنم.

 

همیشه برات می نویسم…از عشقم از رویاهام…اما تو هیچوقت حرفامو

 

نشنیدی و شاید هم هیچوقت نشنوی.

 

اینها مهم نیست…حتی اینهم مهم نیست که به خاطر نامهربونیات من

 

همیشه اشک می ریزم.

 

مهم اینه که تو به ارزوهات برسی…مهم اینه که تو دردی نداشته باشی.

 

اره…مهم نیست که چشمای من خیسن.

 

مهم اینه که تو بخندی حتی به اشک های منی که دوریت داغونم کرده.

 

اگه روزی دل سردت گرفت از این دنیا و ادماش…یادت باشه یه نفر یه گوشه

 

از این دنیا داره به تو فکر می کنه.

 

و وقتی به تو فکر می کنه احساس می کنه زندگی قشنگه…

 

عزیز دل بی قرارم…من هیچوقت به دستایی که تو رو لمس میکنه و

 

و چشمایی که تو رو نگاه می کنه و تو اونارو دوست داری حسادت نمی کنم.

من عاشقانه فرشته ای رو که به تو ارامش بده رو می بوسم.

 

و تو رو به کسی می سپارم که از من برای تو عاشقتر باشه.

 

همه از من دلیل این عشق رو می پرسن…عشقی که بی هیچ نگاه و هیچ

 

کلامی در من متولد شد و رشد کرد.

 

اما مگه اونا نمی دونن که عشق دل می خواد نه دلیل…و من عاشقانه

 

تو رو دوست دارم بدون هیچ دلیلی و از ته دل.

 

و اما تو… تویی که همیشه خاکی ترین نیازت رو به افلاکی ترین احساس من

 

ترجیح دادی و تمنای دلم رو نادیده گرفتی و مثله همه به من و احساسم

 

 خندیدی.تویی که حتی اشکهای من دل سنگت رو نلرزوند.

 

یه روزی میاد که تمام امیدت برای زندگی لبخند یه ادم دیگست.

 

اون روز مطمئن باش که اون ادم لبخندش رو از تو دریغ می کنه… در اون

 

لحظه به یاد من باش که برای دل شکسته ی تو اشک می ریزم…

 

اینم حرف اخر…تو تمام دنیای منی…تو رو به خدا قسم

 

مواظب دنیای من باش.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387| ساعت 22:54| توسط | |

افسوس که از ان همه عشق

از ان همه محبت بی ریا

از ان همه سکوت عاشقانه که حرف تورا فریاد می کند

چیزی جز یک دنیا سرزنش تلخ

چیزی جز درد بی حاصلی و بی خبری باقی نمانده

انگار

در برهوت بی پایان تنهاییم

نه سراب است که باعث عذابم می شود

که رد پای توست

فرو مانده در ماسه های داغ حسرت

و همیشه یک گام فراتر از من

نه نسیمی می وزد در خنکای صبح

با مژده بوی حضور تو

و نه پرنده ای تا حامل ندای قلب من باشد

افسوس..

افسوس که دیگر شانه هایت حریم تنهاییم نیست

افسوس که دیروز امروز نیست

و افسوس که دیگر

در اسمان پهناور قلب تو ستاره ای برای من سو سو نمی زند...

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387| ساعت 22:52| توسط | |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست